+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 20:6 توسط علی زمانی
|
برای دوستان
حسرت دیده بی تاب تو بیمارم کرد آن نگاه نگرانت دل تبدار مرا خوابم کرد بی جهت نیست که مست رخ زیبای تو ام لب گلگون تو در دشت خزان آبم کرد مستی ام جام نگاهی ز افق های تو بود آه ،آن صورت مهتاب تو در خوابم کرد شهر را از تب بیماری من جایی نیست راه گم کرده به دنبال تو آواره و ویرانم گرد اشکم از دیده به گرمای نفسهای تو بود جام اندوه تو مر همره و همرام کرد
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 10:59 توسط علی زمانی
|
ولگرد
انگار ولگرد شده بودم به جستجوی
نشانی ات به تمام جهان سر زدم اما نبودی به دور
رفتم حتی به سرزمین
خوشبختی در افسانه های پدربزرگ كه حقیقت نداشت
هیچ كس نبود انگار تو هم ولگرد شده بودی
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 10:57 توسط علی زمانی
|
شکست دلم
شکسته تموم بال و پر من
مرده تموم خيال و باور من
اين سکوت سرد و مبهم
شده تنها يادگار همسفر من
قصه ي من از کجا شروع شد
مردن چرا هميشه شد سهم آخر من
درشهرعشق قدم ميزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خيلي تعجب کردم تاچشم کارمي کردقبربودپيش خودم گفتم يعني اين قدرقلب شکسته وجودداره؟يکدفعه متوجه قلبي شدم که تازه خاک شده بودجلورفتم برگهاي روي قبرراکنارزدم که براش دعاکنم واي چي ميديدم باورم نميشه اون قلبه همون کسيه که چندساله پيش دله منو شکسته بود شنيدي ميگن ازهردست بدي ازهمون دست ميگيري.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 10:53 توسط علی زمانی
|
دلم
دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت
و هی این و آن
سرسری آمد و رفت
ولی هیچکس واقعاً
اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد.
یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است
یکی گفت چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت : و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است !
و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری
و من تازه آن وقت گفتم :
خدایا، تو قلب مرا می خری ؟.
و فردای آن روز
خدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه
پشت خود بست
و من روی آن در نوشتم
ببخشید، دیگر
"برای شما جا نداریم
از این پس به جز او کسی را نداریم"
دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت
و هی این و آن
سرسری آمد و رفت
ولی هیچکس واقعاً
اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد.
یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است
یکی گفت چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت : و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است !
و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری
و من تازه آن وقت گفتم :
خدایا، تو قلب مرا می خری ؟.
و فردای آن روز
خدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه
پشت خود بست
و من روی آن در نوشتم
ببخشید، دیگر
"برای شما جا نداریم
از این پس به جز او کسی را نداریم"
دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت
و هی این و آن
سرسری آمد و رفت
ولی هیچکس واقعاً
اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد.
یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است
یکی گفت چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت : و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است !
و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری
و من تازه آن وقت گفتم :
خدایا، تو قلب مرا می خری ؟.
و فردای آن روز
خدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه
پشت خود بست
و من روی آن در نوشتم
ببخشید، دیگر
"برای شما جا نداریم
از این پس به جز او کسی را نداریم"
دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت
و هی این و آن
سرسری آمد و رفت
ولی هیچکس واقعاً
اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد.
یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است
یکی گفت چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت : و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است !
و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری
و من تازه آن وقت گفتم :
خدایا، تو قلب مرا می خری ؟.
و فردای آن روز
خدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه
پشت خود بست
و من روی آن در نوشتم
ببخشید، دیگر
"برای شما جا نداریم
از این پس به جز او کسی را نداریم"
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 10:49 توسط علی زمانی
|
چه ساکت اول سوت حالادست
خوب حالا به افتخارتولدم شعرعموپورنگ وواثتون می خونم:
گل وگل وگل گلگلکه چه خوشگل وبانمکه تولدش مبارکه مبارکه.....
آخيش بالاخره امتحانام تموم شد و دوباره سروكله ي من پيدا شد
آپي كه امروز گذاشتم براي يه كسيه كه من دوستش دارم .
اگه مي شد تو يك چك برگشتي بودي خيلي خوب بود اون وقت شرخري مي اومدو تو رو با نصف قيمت به من ميداد و من ديگه اينقدر منتظر تو نمي موندم .
اگه مي شد من زمين بودم خيلي خوب مي شد چون اوم موقع چه قهر بودي چه آشتي مي دونستم روي چشام راه مي ري .
اگه مي شد من گنجشك بودم خيلي عالي مي شد اون وقت خودم مي اومدم اسير دستات ميشدم.
اگه مي شد دريا بشي خيلي خيلي فوق العاده مي شد چون منم ساحل مشدم تا ابد در آغوش يكديگر بوديم .
اگه مي شد تو يك كتابي باشي خوب بود چون من با زرنگي كامل معني عشق را در تمتم صفحاتت مي نوشتم تا بدوني دوست دارم .
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 13:38 توسط علی زمانی
|
مي خوام تنفست كنم ، نيازمي مثل هوا
مي خوام كه مال من بشي،بين تموم آدما
ترجمه نگاهتن، تك تك واژه هاي من
پرشده با ياد نگات ،تموم لحظه هاي من
نبض ترانه هاي من، به خاطر تو مي زنه
تنها دليل زندگيم، اينجوري از تو گفتنه
واسه خريدن دلت، قشنگترين آينه پوش
جونمو پيش كش ميكنم، تموم اين ترانه روش
مخمل خاطرات تو، حتي تو خوابم با منه
يادت به روزا وشبام، هميشه چشمك مي زنه
حال و هواي خواستنت ،پر شده توي لحظه هام
دلم مي خواد بهت بگم، جز تو كسي رو نمي خوام...
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 13:36 توسط علی زمانی
|
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم ، چند وقت است كه هر شب به تو می اندیشم به تو آری ، به تو یعنی همان منظر دور به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور به همان سایه همان وهم ، همان تصویری كه سراغش ز غزل های خودم می گیری به همان زل زدن از فاصله دور به هم یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم به تبسم ، به تكلم ، به دلارایی تو، به تماشا ، به خموشی، به شكیبایی تو به نفس های تو در سایه سنگین سكوت به سخن های تو به لهجه شیرین سكوت شبهی چند شب است آفت جانم شده است اول نام كسی ورد زبانم شده است در من انگار كسی در پی انكار من است یك نفر مثل خودم عاشق دیدار من است یك نفر ساده چنان ساده كه از سادگی اش می توان یك شبه پی برد به دلدادگی اش حتم دارم كه تویی آن شبه آیینه پوش ، عاشقی جرم قشنگی است به انكار مكوش آری آن خواب كه شب آفت جانم شده بود آن الفبا كه همه ورد زبانم شده بود اینك از پشت دل آیینه پیداست و تماشا گه این خیل تماشا شده است آن الفبای دبستانی دلخواه تویی عشق من آن شبه شاد شبانگاه تویی.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 13:33 توسط علی زمانی
|
روی قبرم بنویسید دختری تنها بود دختری اسیر دست غم و دردهابود بنویسید دلش مثل اینه صاف بود عاشقی شكسته دل تو این دیار بی كس بود بعد مرگم نمی خوام برای من گریه كنید چشمای پر مهرتون رو واسه من خسته كنید اگه عشق من اومد بهش بگین شدم فداش بزاریدتابدونه جونموریختم من به پاش بزارید تا بدونه عاشق واقعیش منم اما هیچ وقت نزارید غصه باشه توی نگاش
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 13:31 توسط علی زمانی
|
من از خدا خواستم، نغمه های عشق مرا به گوشت برساند تا لبخند مرا هرگز فراموش نكنی و ببینی كه سایه ام به دنبالت است تا هرگز نپنداری تنهایی. ولی اكنون تو رفته ای ، من هم خواهم رفت فرق رفتن تو با من این است كه من شاهد رفتن تو هستم سلام عزیز دل اگه با تبادل لینک موافقی منو با نام بهانه زیستنم لینک کن منتظر حضور خوشگلتم
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 13:29 توسط علی زمانی
|
دیگه نمی بخشم تو رو که قلبم رو شکستی برو بهو نه ای نیار منتظر چی هستی همش نگو قسمت نشد گردن اینو و اون نذار نمی تونم مثل توشم سادیگم رو به روم نیار بگو کی عوض شده به جز خودت تو یکی مثل خودت میخوای و بس بگو چی عوض شده تو زندگی زندگی فقط هوس فقط هوس هنوزم یکم غرور منوده واسم تو یاد دادم دادی تو عشق چی موندگار نشم این روزا قلبت بد جوری با دل ما تاب میکنه امروز میگه دوستت داره فردا حاشا میکنه
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 13:26 توسط علی زمانی
|
قلب خورشید
آن زمان که خورشيد قلب من برای هميشه غروب کرد
آن زمان که خونی که در رگهايم جاری بود برای هميشه خشکيد
آن زمان که لبهايم برای هميشه بسته شد
آن زمان که افکارم من را تنها در ميان آسمان رها کردند
آن زمان که تنها جسمم از ميان رفت روحم به پرواز در آمد
آن زمان من مرده ام
وشب هنگام برای يک بار و آخرين بار من را در خوابت ببين
ببين که چگونه تمام استخوانهايم و تمام افکارم در گمنامی وتنهايی پوسيدند
و من از ميان رفتند
و آن لحظه من تنها يک چيز دارم
و آن خداوند يکتاست که بيشتر از هميشه به او نزديک شده
اما آنگاه مطمين باش
که برای اولين بار از نبودن تو شادانم و افسوس گذشته را نخواهم خورد
زيرا در نبود تو خداوند را در کنار خود احساس می کنم
احساسی واقعی که از تمام وجودم سر چشمه ميگيرد
کوچهايی که ميان من و تو بود از فردا نگفت
از رويای زيبای دنيا نگفت
از سبزی دست های پر محبتت هيچ نگفت
کوچه ای ساکت بود بی خروش بی عشق بود
نميدانم چرا؟
کوچه ای که ميان من و تو بود زيبا نبود
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 13:23 توسط علی زمانی
|
عشق یعنی...!
عشق یعنی
مستی و دیوانگی
عشق یعنی
با جهان بیگانگی
عشق یعنی
شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی
سجده با چشمان تر
عشق یعنی سر
به دار آویختن
عشق یعنی
اشک حسرت ریختن
عشق یعنی در
جهان رسوا شدن
عشق یعنی س
ست و بی پروا شدن
عشق یعنی
سوختن با ساختن
عشق یعنی ز
ندگی را باختن
**************
عشق یعنی...
!
عشق یعنی
انتظار و انتظار
عشق یعنی ه
رچه بینی عکس یار
عشق یعنی دیده
بر در دوختن
عشق یعنی
در فراغش سوختن
عشق یعنی
لحظه های التهاب
عشق یعنی
لحظه های ناب ناب
عشق یعنی
با پرستو پر زدن
عشق یعنی آ
ب بر آذر زدن
**************
عشق یعنی...
!
عشق یعنی
,سوز نی , آه شبان
عشق یعنی
معنی رنگین کمان
عشق یعنی
شاعری دل سوخته
عشق یعنی
آتشی افروخته
عشق یعنی
با گلی گفتن سخن
عشق یعنی
خون لاله بر چمن
عشق یعنی
شعله بر خرمن زدن
عشق یعنی
رسم دل بر هم زدن
عشق یعنی
یک تیمم,یک نماز
عشق یعنی
عالمی راز و نیاز
**************
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 15:24 توسط علی زمانی
|
بردلدار
**************
هنوز گریه هات یواش یواشه هنوزم شوق دیدن سرجاشه هنوز قصه همونه که همونه آره آخرشو تقدیر می دونه بذار تا روی مهتاب پا بذارم می خواستم عشقو اونجا جا بزارم فرار از سکوت این ستاره که نور خوب چشماتو نداره نوشتم باز یک لب بسته نامه که عشقت آخرین حرف لبامه
**************
مرگ سهم ماست می دانم قسمت چشمهای بارانی گریه بی صداست می دانم مادرم با نگاه خود می گفت زندگی اشتباست می دانم یک نفر بهانه می گیرد در دلش جای پاست می دانم یک نفر بی گناه می میرد آه او آشناست می دانم
**************
چه زیباست به خاطر تو زیستن و برای تو ماندن و به پای تو سوختن و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بدون خوشبختی زیستن و برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن. ای کاش واقف بودی که بدون تو مرگ گواراترین زندگی است و بدون تو و بدور از دست های مهربان تو و بدون قلب حساست زندگی چه تلخ و ناشکیباست
**************
بین ما فاصله ای نیست بجز فراموشی... تو را به یاد خواهم آورد... تو را به یاد خواهم داشت... تو را هر شب در رویاهایم تکرار خواهم کرد... و هر روز صبح که بر می خیزم... گوشه ی لبم لبخندست... بین من و تو رازهای نگفته ایست... که هرگز به کلام نخواهم آلود...
**************
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 15:20 توسط علی زمانی
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 17:6 توسط علی زمانی
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 17:4 توسط علی زمانی
|
برای خودم
سلام دوستان با نظراتتون یک دوست دل شکسنه رو راهنمایی کنید
با تشکر مدیریت کلبه تنهایی
علی زمانی
نظر یادتون نره
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 11:48 توسط علی زمانی
|
برای شما دوستان
...walk with me in love عاشقانههمراهمنگام بردار Talk to me about به من از آنبگو
what you cannot say to others كه توان گفتنتش رابه ديگرينداري Laugh with me بامنبخند
even when you feel silly حتيآنگاهكهاحساسحماقتميكني
Cry with me بامنگريهكن
when you are most upset آنگاه كه در اوجپريشاني هستي
Share with me all the beautiful things in life تمام زيباييهايزندگي رابامن شريكباش
Fight with me در كنارمن
against all the ugly things in life با تمام زشتي هاي زندگي ستيزكن
Create with dreams tofollowme با من روياهايي را بيافرين تا به دنبال آنها برويم
Have fun with in whatever we dome در شادي هرچه ميكنمشريك باش
Work with me towards common goals براي رسيدن به آرزوهامان ياري ام كن
Dance to the rhythm of ourlovewith me با آهنگ عشقمان با منبرقص
Walk with me throughout life بيا درسراسر زندگي در كنار هم گام برداريم
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 11:41 توسط علی زمانی
|
خوشگل
سلام دوستای خوبم اين شعر يکی از دوستامه راجع بهش نظر بديد
تک دختری که چشم تو را دوست داشت مرد
در آبی نگاه تو معنا نداشت مرد
در انتظار پنجره ها را شکسته بود
از اين همه دروغ و ريا شکسته بود
در يک غروب سرد زمستان به خواب رفت
از لحظه ها جدا شد تا آفتاب رفت
باور نمی کنم که به اين سادگی گذشت
از کوچه های خالی مردانگی گذشت
ديدی تمام قصه های ما اشتباه بود
شش دفتر کنار اتاقم سياه بود
ديگر فريب دست قضا را نمی خورم
گندم به پشت گرمی حوا نمی خورم
فردا کنار خاطره ها بيگانه می شوم
در پيچ و تاب جاده ها ديوانه می شوم
در پيچ خوابها بی تو بی تاب مانده ام
از گرمی نگاه تو شب تاب مانده ام
روزی که بی حضور تو آغاز می کنم
در کوچه های خاطره پرواز می کنم
اشکی که از زلا لی عشقم چکيده است
از چشمای پاک تو بهتر نديده است
تقدير من هميشه شکيبايی وفاست
او از ترانه تنهاي ام جداست
مردی که من بر سر راهش نشسته ام
بيگانه ای که از تب عشقش شکسته ام ديگر کنار آينه ها پيدا نمی شود
رويا که بی حضور تو زيبا نمی شود
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 11:40 توسط علی زمانی
|
ز چشمت اگر چه دورم هنوز....پر از اوج و عشق و غرورم هنوز
اگر غصه بارید از ماه و سال....به یاد گذشته صبورم هنوز
شکستند اگر قاب یاد مرا.....دل شیشه دارم بلورم هنوز
سفر چاره دردهایم نشد..... پر از فکر راه عبورم هنوز
ستاره شدن کار سختی نیست.... گرشتم ولی غرق نورم هنوز
پر از خاطرات قشنگ توام.....پر از یاد و شوق و مرورم هنوز
ترا گم نکردم خودت گم شدی......من شیفته با تو جورم هنوز
اگر جنگ با زندگی ساده نیست.....در این عرصه مردی جسورم هنوز
اگر کوک ماهور با ما نساخت.....پر از نغمه پک و شورم هنوز
قبول است عمر خوشی ها کم است.....ولی با توام پس صبورم هنوز
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 11:37 توسط علی زمانی
|
عشق
عشق یعنی قطره قطره آب شدن… در وفــور اشـک یـار گـــریان شـــدن عشق یعنی بر دلی چیره شدن… دست از جان شستن و مـجنون شـــدن عشق یعنی در حضور باران طوفان شدن… در کنار قاصدک رقصیدن و پرپر شدن عشق یعنی در عمیق قلب یار ساکن شدن… بر دامان وی افتادن و بی جان شدن عشق یعنی در پی باد رفتن و راهی شدن… از فراز کوه ها بگذشتن و پیدا شدن
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 11:35 توسط علی زمانی
|
برای شما
کلامت گرم و شیرین چون ترانه ، نگاهت دلفریب و شاعرانه منم قایق به روی موج دریا ، تویی ساحل ، تویی لطف کرانه . . .
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 11:35 توسط علی زمانی
|
ما
**************
مرگ سهم ماست می دانم قسمت چشمهای بارانی گریه بی صداست می دانم مادرم با نگاه خود می گفت زندگی اشتباست می دانم یک نفر بهانه می گیرد در دلش جای پاست می دانم یک نفر بی گناه می میرد آه او آشناست می دانم
**************
چه زیباست به خاطر تو زیستن و برای تو ماندن و به پای تو سوختن و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بدون خوشبختی زیستن و برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن. ای کاش واقف بودی که بدون تو مرگ گواراترین زندگی است و بدون تو و بدور از دست های مهربان تو و بدون قلب حساست زندگی چه تلخ و ناشکیباست
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 19:11 توسط علی زمانی
|